تبليغاتX
همه چیز

همه چیز

همه چیز

از آنجایی که رای دادن یک پدیده فوق ناموسی است و مردم غیور و ناموس مند ما حاضرند جانشان را بدهند اما رای مقدسشان را به همین راحتی توی صندوق نریزند لازم است نکاتی خدمت انور دوستان عزیز عرض شود.

1-در دوره قبل هر قدر حلقمان را پاره کردیم که بروید به معین رای
بدهید یک سری از دوستان عزیز مدام افاضات کردند که مگر چه فرقی می کند و مگر اینها چه گلی به سر ما زده اند و همه شان سر وته یک کرباسند و ...

بعدش که دور دوم شد همه شان به شکر خوردن افتادند که برویم رای بدهیم این اگر بیاد زن و مرد رو وادار می کنه چادر بزنه سرش. بعد که دیر شد و اینبابا آمد و خوب فرقش حسابی رفت توی
چشمشان.

2-یک سری آدمها هستند که اصولا تحریم می کنند. خدا می داند چه چیزی را تحریم می کنند.. تحریمشان هم این است که توی خانه می نشینند و آنهایی که رای می دهند را مسخره می کنند. اسمش را می گذارند مبارزه منفی. خدا می داند کجای این کار مبارزه است که آدم توی خانه اش قایم بشود و هیچ کاری نکند، هیچ کس هم توی دنیا نفهمد که او توی خانه اش نشسته و هیچ کاری نمی
کند و هیچ کس هم خبر دار نشده که کسی چیز یا تحریم کرده. یکی
نیست بگوید عزیزم انقدر مبارزه نکن خطرناک است.

3-این آدمهایی که تحریم می کنند فکر می کنند چون خودشان و مادر و
پدر و خاله شان تحریم کرده اند و به جایش آن روز رفته اند لواسان با دختر خاله پسرخاله هایشان زده اند رقصیده اند فعالیت سیاسی و مبارزه منفی کرده اند. اینها فکر می کنند که وقتی خودشان و بقیه یک میلیون نفری که صدای آمریکا نگاه می کنند رای ندهند صندوقهای رای خالی می ماند و بعد دولت می آید توی تلویزیون اعلام می کند که
فقط 5% از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کرده اند و ما فهمیدیم که
مشروعیت نداریم و حالا می خواهیم برویم کنار. سر چهار راه هم همه می ایستیم تا مردم مبارز از لواسان برگردند و ما را به تیر های برق آویزان کنند.

4-این عزیزان فرهیخته عبارت زیبایی بلدند که مفهومش این است که رای دادن به مشروعیت نظام کمک می کند. اولا که معلوم نیست که چرا در نظامی که بارها و بارها مسوولینش اعلام کرده اند که در نظام اسلامی رای مردم جایی ندارد و حکم حکم خداست که ما به اطلاعتان می رسانیم، انتخابات مشروعیت را بالا می برد. یعنی اینکه انتخابات به عنوان مهمترین رکن دموکراسی چطور مشروعیت یک نظام ضد دمکراتیک را بالا می برد.

5-ضمنا در کشوری که حداقل 40 درصد مردم از روی تکلیف شرعی رای می دهند و اسامی را به ترتیب حروف الفبا و فقط به خاطر ذخیره آخرت توی صندوق می ریزند و رایشان با آن آقای پروفسور جامعه شناس و فلان وکیل پایه یک دادگستری یک ارزش را دارد، و صدا سیما هم خیلی راحت می تواند 40% را 60%
اعلام کند( که از میانگین جهانی بالاتر است) چرا باید تحریم چند تا از
این مبارزان شجاع، تاثیری در مشروعیت نظام داشته باشد.

6-اگر توی آمریکا 50% مردم توی انتخابات شرکت نمی کنند برای این
است که مسالی که برای بحث بین کاندیداها باقی مانده محدود می شود به حق ازدواج همجنسگرایان، رابطه با ایران و میزان حقوق بازنشستگی کارمندان که خیلی واضح است که آنهایی که نسبته به همجنسگرایی گرایش یا تضاد خاصی ندارند در انتخابات شرکت نمی کنند. اما در ایران فرق دو کاندیدا به ازدواج همجنسگرایان و بیمه مادام العمر بازنشستگان محدود نمی شود. ممکن است یکی بیاید و ایران را با جنگ نابود کند و همه ثروت مملکت را بین فک و فامیل و افراد دهاتش پخش کند و هر کسی را که اعتراض کرد زیر شکنجه بکشد و به پلیس دستور بدهد توی خیابان زنها و دختران مردم را
بگیرند و بعد از تجاوز توی زندان دار بزنند و هر روز توی تمام نقاط دنیا
تمسخرش کنند و پول مملکت را توی حلق کشورهای تازه کشف شده آفریقایی بریزد و روزنامه ها را ببندد و کتاب ها را ممنوع الچاپ کند و تحصیل کرده ها را فراری بدهد و هر وقت که توی تلویزیون دیده می شود تن و بدن مردم بلرزد و همه کشورهای دنیا را به تحریم و تهدید ایران وادار کند. در مقابل ممکن است کاندیدای دیگری باشد که اگر هیچ کار مثبتی نمی کند لااقل همین کارهای وحشت ناک را هم نکند. اینجاست که رای ندادن در آمریکا ممکن است تاثیر مهمی در زندگی آدم نداشته باشد اما در ایران ممکن است خودش و
کشورش را نابود کند.

7-مردم ما اصولا کیمیاگران غریبی هستند. همه با هم بسیج می شوند که به کسی که مشخص است نابودشان می کند رای بدهند و فردای انتخابات همه شان شروع می کنند به پشیمانی و غلط کردن و برخی هم منکر می شوند که به طرف  رای داده اند. بعد همگی بسیج می شوند که به یارو فحش بدهند و مسخره ‌اش
کنند و جنبش اس ام اسی بر ضدش راه می اندازند.. بعد از چهار سال که طرف را مسخره کردند دوباره سر انتخابات می روند به یارو رای می
دهند. این از آن نکاتی است که هیچ تحلیل گری تا به حال در جهان متوجه اش نشده است اما برای اولین بار در اینجا علتش را بنده عرض می کنم. هدف مردم ایران اصولا خندیدن است. مهم نیست به چه چیزی با چه کسی می خندند. خاتمی
هشت سال مردم را به گریه انداخت و جیغ و سوتشان را به هوا برد حالا یکی آمده که می شود روزی سه بار به او خندید. مردم حتی به خودشان و پدرشان هم میخندند. دلیل محبوبیت سریال یوسف غیر از مسائل اروتیکش همین سوژه خنده بودندش بود.

8-ایران ده میلیون بی سواد مطلق دارد که پنج میلیونش در انتخابات
رای می دهند و اگر خودشان هم نخواهند به آن بابا رای بدهند جایشان رای را
می نویسند. دو و نیم میلیون هم بسیجی هست که هر کدام دو تا شناسنامه دارند که می شود پنج میلیون. پنج میلیون هم از فک و فامیل طرف و جیره خورهای یارو و خشکه مذهبی های مرتجع هستند که روی هم می شود پانزده میلیون. این پانزده میلیون همیشه به یک کاندیدای خاص رای می دهند. در کل اگر تعداد آرا حدود 30 میلیون باشد با یک تقلب پانصد هزارتایی می شود بالای 50% آرا را به دست آورد و خلاص. یعنی آرا آن پانزده میلیونی که به
کسان دیگر رای می دهند فایده ای ندارد. اما نکته این است که این 15میلیون رای تعدادش ثابت است. یعنی اگر تعداد رای ها از سی میلیون بیشتر باشد آن بابا رای مطلق را نمی آورد و باید برود دور دوم. بعد از آنجایی که مردم تازه در دور دوم از خواب بیدار می شوند و می فهمند چه خبر است یک مرتبه هجوم می آورند که آن یارو انتخاب نشود. یعنی حضراتی که می خواهند این آقا رای نیاورد و نگران خودشان و بچه هاشان هستند باید به هر قیمتی که شده بیایند در انتخابات شرکت کنند تا تعداد کل آرا برود بالا و این پانزده میلیون ثابت رای مطلق نیاورند.

9-از آنجایی که مردم ما خیلی با شرف و غیورند و هر چهار سال یک بار
یاد جنایتهای حکومت می افتند و از آنجایی که تک تک افراد آنقدر آزاده و
مهم هستند که رایشان به تقدس تمام جهان است و نمی شود خیلی راحت بروند به کسی که دستهایش آلوده است رای بدهند و وجدان پاکشان اگر خدای نکرده به کروبی یا موسوی رای بدهند تمام عمر گریبانشان را رها نمی کند و حتی اگر بدانند حضرت محمود مملکت را ویران می کند باز هم دلشان رضا نمی دهد به موسوی فالانژ و کروبی لر رای بدهند، یک راه حل پیشنهادی وجود دارد که بدون لکه دار کردن نوامیس می شود در راه نجات از نابودی تلاش کرد. به این منظور پیشنهاد می شود که تمامی عزیزان آزاده و شریف که دغدغه آزادی و آبادی ایران را دارند به سرکار خانم جنیفر لوپز رای بدهند. چرا که علاوه بر داشتن باسنی زیبا که آرزوی هر ایرانی وطن پرست و مبارزی است، سایر اندامش نیز به غایت به قاعده است و در حسن
جمال هم که وصفش از حد بیرون است و صدایش هم که نیاز به معرفی ندارد و از رقصش که دیگر چه نیاز است چیزی بگویم.. حال از آنجایی که ایشان هم اصلیتی ایرانی دارند و اجداد دورش شیرازی بوده اند و خاری هستند در چشم تنگ نظران و تمامیت طلبان و با اطمینان از اینکه چنانچه در انتخابات کاندیدا می شدند هم صلاحیتشان تصویب نمی شد به او رای می دهیم تا علاوه بر دهان کجی به نظارت استصوابی، با افزایش تعداد آرا، هم از
پیروزی این مردک در دور اول جلوگیری نماییم و هم وجدان و ناموسمان را حفظ کرده باشیم.

10-ختم کلام اینکه مهمترین چیز در دنیا برای چهار سال آینده این است
که این آقای احمدی نژاد انتخاب نشود. نتیجه تحریم انتخابات در چهار سال پیش انتخاب ایشان شد که از تمامی تحریم کنندگان هم اول از همه انتقام گرفت. رای دادن یک پدیده ناموسی نیست و اگر هم باشد رای دو سه میلیون نفرتاثیری در مشروعیت نظام ندارد اما  در آینده کشور صد در صد موثر است. اگر قصد ندارید از کسی که به اندازه اوباما قبولش ندارید رای بدهید لااقل به جنیفر لوپز که بیشتر از اوباما هم دوستش دارید( یا هر هنرپیشه و یا سلبریتی دیگری) رای بدهید که لااقل تعداد آرا بالا برود تا ما آدمهای بی وجدان و بی ناموسی که به آدمی غیر از احمدی نژاد رای می
دهیم در دور دوم فرصت دوباره ای برای دفاع از کشور پیدا کنیم.

تکمله: در انتها، به تمام مقدساتی که می پرستید قسم، کشور در وضعیتی است که یک شبه نمی شود اصلاحش کرد اما تا نابودی کاملش چند شبی بیشتر نمانده. گر نگران جنگ و تجزیه ایرانید، اگر به آینده خودتان و بچه هاتان اهمیت می دهید. اگر نگران تحریم های همه جانبه و انزوای مطلق ایران در جهان هستید.. اگر سیصد میلیارد پول نفتی که قرار بود سر سفره‌تان بیاید سر از
ناکجا در آورده. اگر از گشت ارشاد می ترسید. اگر نمی خواهید توی
دانشگاهتان مرده دفن کنند. اگر می ترسید که خلیج فارس خلیج
عربی بشود و جزایر سه گانه هم مثل سهم ایران از دریای خزر از بین برود.

 

 

اگر به هاله نور اعتقاد ندارید. اگر فکر نمی کنید یک دختر بچه می تواند
توی زیرزمین خانه اش انرژی هسته ای کشف کند. اگر تا به حال خارج از کشور رفته اید تا ببینید همه دنیا به خاطر این آقا چه تحقیری می کنندتان؛ اگر هر کدام از این چیزهایی را که من گفتم قبول دارید، تلاشتان را بکنید که این آقای احمدی نژاد دیگر انتخاب نشود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط محمد جليلي  | 

hز آنجایی که رای دادن یک پدیده فوق ناموسی است و مردم غیور و ناموس مند ما حاضرند جانشان را بدهند اما رای مقدسشان را به همین راحتی توی صندوق نریزند لازم است نکاتی خدمت انور دوستان عزیز عرض شود.

1-در دوره قبل هر قدر حلقمان را پاره کردیم که بروید به معین رای
بدهید یک سری از دوستان عزیز مدام افاضات کردند که مگر چه فرقی می کند و مگر اینها چه گلی به سر ما زده اند و همه شان سر وته یک کرباسند و ...

بعدش که دور دوم شد همه شان به شکر خوردن افتادند که برویم رای بدهیم این اگر بیاد زن و مرد رو وادار می کنه چادر بزنه سرش. بعد که دیر شد و اینبابا آمد و خوب فرقش حسابی رفت توی
چشمشان.

2-یک سری آدمها هستند که اصولا تحریم می کنند. خدا می داند چه چیزی را تحریم می کنند.. تحریمشان هم این است که توی خانه می نشینند و آنهایی که رای می دهند را مسخره می کنند. اسمش را می گذارند مبارزه منفی. خدا می داند کجای این کار مبارزه است که آدم توی خانه اش قایم بشود و هیچ کاری نکند، هیچ کس هم توی دنیا نفهمد که او توی خانه اش نشسته و هیچ کاری نمی
کند و هیچ کس هم خبر دار نشده که کسی چیز یا تحریم کرده. یکی
نیست بگوید عزیزم انقدر مبارزه نکن خطرناک است.

3-این آدمهایی که تحریم می کنند فکر می کنند چون خودشان و مادر و
پدر و خاله شان تحریم کرده اند و به جایش آن روز رفته اند لواسان با دختر خاله پسرخاله هایشان زده اند رقصیده اند فعالیت سیاسی و مبارزه منفی کرده اند. اینها فکر می کنند که وقتی خودشان و بقیه یک میلیون نفری که صدای آمریکا نگاه می کنند رای ندهند صندوقهای رای خالی می ماند و بعد دولت می آید توی تلویزیون اعلام می کند که
فقط 5% از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کرده اند و ما فهمیدیم که
مشروعیت نداریم و حالا می خواهیم برویم کنار. سر چهار راه هم همه می ایستیم تا مردم مبارز از لواسان برگردند و ما را به تیر های برق آویزان کنند.

4-این عزیزان فرهیخته عبارت زیبایی بلدند که مفهومش این است که رای دادن به مشروعیت نظام کمک می کند. اولا که معلوم نیست که چرا در نظامی که بارها و بارها مسوولینش اعلام کرده اند که در نظام اسلامی رای مردم جایی ندارد و حکم حکم خداست که ما به اطلاعتان می رسانیم، انتخابات مشروعیت را بالا می برد. یعنی اینکه انتخابات به عنوان مهمترین رکن دموکراسی چطور مشروعیت یک نظام ضد دمکراتیک را بالا می برد.

5-ضمنا در کشوری که حداقل 40 درصد مردم از روی تکلیف شرعی رای می دهند و اسامی را به ترتیب حروف الفبا و فقط به خاطر ذخیره آخرت توی صندوق می ریزند و رایشان با آن آقای پروفسور جامعه شناس و فلان وکیل پایه یک دادگستری یک ارزش را دارد، و صدا سیما هم خیلی راحت می تواند 40% را 60%
اعلام کند( که از میانگین جهانی بالاتر است) چرا باید تحریم چند تا از
این مبارزان شجاع، تاثیری در مشروعیت نظام داشته باشد.

6-اگر توی آمریکا 50% مردم توی انتخابات شرکت نمی کنند برای این
است که مسالی که برای بحث بین کاندیداها باقی مانده محدود می شود به حق ازدواج همجنسگرایان، رابطه با ایران و میزان حقوق بازنشستگی کارمندان که خیلی واضح است که آنهایی که نسبته به همجنسگرایی گرایش یا تضاد خاصی ندارند در انتخابات شرکت نمی کنند. اما در ایران فرق دو کاندیدا به ازدواج همجنسگرایان و بیمه مادام العمر بازنشستگان محدود نمی شود. ممکن است یکی بیاید و ایران را با جنگ نابود کند و همه ثروت مملکت را بین فک و فامیل و افراد دهاتش پخش کند و هر کسی را که اعتراض کرد زیر شکنجه بکشد و به پلیس دستور بدهد توی خیابان زنها و دختران مردم را
بگیرند و بعد از تجاوز توی زندان دار بزنند و هر روز توی تمام نقاط دنیا
تمسخرش کنند و پول مملکت را توی حلق کشورهای تازه کشف شده آفریقایی بریزد و روزنامه ها را ببندد و کتاب ها را ممنوع الچاپ کند و تحصیل کرده ها را فراری بدهد و هر وقت که توی تلویزیون دیده می شود تن و بدن مردم بلرزد و همه کشورهای دنیا را به تحریم و تهدید ایران وادار کند. در مقابل ممکن است کاندیدای دیگری باشد که اگر هیچ کار مثبتی نمی کند لااقل همین کارهای وحشت ناک را هم نکند. اینجاست که رای ندادن در آمریکا ممکن است تاثیر مهمی در زندگی آدم نداشته باشد اما در ایران ممکن است خودش و
کشورش را نابود کند.

7-مردم ما اصولا کیمیاگران غریبی هستند. همه با هم بسیج می شوند که به کسی که مشخص است نابودشان می کند رای بدهند و فردای انتخابات همه شان شروع می کنند به پشیمانی و غلط کردن و برخی هم منکر می شوند که به طرف  رای داده اند. بعد همگی بسیج می شوند که به یارو فحش بدهند و مسخره ‌اش
کنند و جنبش اس ام اسی بر ضدش راه می اندازند.. بعد از چهار سال که طرف را مسخره کردند دوباره سر انتخابات می روند به یارو رای می
دهند. این از آن نکاتی است که هیچ تحلیل گری تا به حال در جهان متوجه اش نشده است اما برای اولین بار در اینجا علتش را بنده عرض می کنم. هدف مردم ایران اصولا خندیدن است. مهم نیست به چه چیزی با چه کسی می خندند. خاتمی
هشت سال مردم را به گریه انداخت و جیغ و سوتشان را به هوا برد حالا یکی آمده که می شود روزی سه بار به او خندید. مردم حتی به خودشان و پدرشان هم میخندند. دلیل محبوبیت سریال یوسف غیر از مسائل اروتیکش همین سوژه خنده بودندش بود.

8-ایران ده میلیون بی سواد مطلق دارد که پنج میلیونش در انتخابات
رای می دهند و اگر خودشان هم نخواهند به آن بابا رای بدهند جایشان رای را
می نویسند. دو و نیم میلیون هم بسیجی هست که هر کدام دو تا شناسنامه دارند که می شود پنج میلیون. پنج میلیون هم از فک و فامیل طرف و جیره خورهای یارو و خشکه مذهبی های مرتجع هستند که روی هم می شود پانزده میلیون. این پانزده میلیون همیشه به یک کاندیدای خاص رای می دهند. در کل اگر تعداد آرا حدود 30 میلیون باشد با یک تقلب پانصد هزارتایی می شود بالای 50% آرا را به دست آورد و خلاص. یعنی آرا آن پانزده میلیونی که به
کسان دیگر رای می دهند فایده ای ندارد. اما نکته این است که این 15میلیون رای تعدادش ثابت است. یعنی اگر تعداد رای ها از سی میلیون بیشتر باشد آن بابا رای مطلق را نمی آورد و باید برود دور دوم. بعد از آنجایی که مردم تازه در دور دوم از خواب بیدار می شوند و می فهمند چه خبر است یک مرتبه هجوم می آورند که آن یارو انتخاب نشود. یعنی حضراتی که می خواهند این آقا رای نیاورد و نگران خودشان و بچه هاشان هستند باید به هر قیمتی که شده بیایند در انتخابات شرکت کنند تا تعداد کل آرا برود بالا و این پانزده میلیون ثابت رای مطلق نیاورند.

9-از آنجایی که مردم ما خیلی با شرف و غیورند و هر چهار سال یک بار
یاد جنایتهای حکومت می افتند و از آنجایی که تک تک افراد آنقدر آزاده و
مهم هستند که رایشان به تقدس تمام جهان است و نمی شود خیلی راحت بروند به کسی که دستهایش آلوده است رای بدهند و وجدان پاکشان اگر خدای نکرده به کروبی یا موسوی رای بدهند تمام عمر گریبانشان را رها نمی کند و حتی اگر بدانند حضرت محمود مملکت را ویران می کند باز هم دلشان رضا نمی دهد به موسوی فالانژ و کروبی لر رای بدهند، یک راه حل پیشنهادی وجود دارد که بدون لکه دار کردن نوامیس می شود در راه نجات از نابودی تلاش کرد. به این منظور پیشنهاد می شود که تمامی عزیزان آزاده و شریف که دغدغه آزادی و آبادی ایران را دارند به سرکار خانم جنیفر لوپز رای بدهند. چرا که علاوه بر داشتن باسنی زیبا که آرزوی هر ایرانی وطن پرست و مبارزی است، سایر اندامش نیز به غایت به قاعده است و در حسن
جمال هم که وصفش از حد بیرون است و صدایش هم که نیاز به معرفی ندارد و از رقصش که دیگر چه نیاز است چیزی بگویم.. حال از آنجایی که ایشان هم اصلیتی ایرانی دارند و اجداد دورش شیرازی بوده اند و خاری هستند در چشم تنگ نظران و تمامیت طلبان و با اطمینان از اینکه چنانچه در انتخابات کاندیدا می شدند هم صلاحیتشان تصویب نمی شد به او رای می دهیم تا علاوه بر دهان کجی به نظارت استصوابی، با افزایش تعداد آرا، هم از
پیروزی این مردک در دور اول جلوگیری نماییم و هم وجدان و ناموسمان را حفظ کرده باشیم.

10-ختم کلام اینکه مهمترین چیز در دنیا برای چهار سال آینده این است
که این آقای احمدی نژاد انتخاب نشود. نتیجه تحریم انتخابات در چهار سال پیش انتخاب ایشان شد که از تمامی تحریم کنندگان هم اول از همه انتقام گرفت. رای دادن یک پدیده ناموسی نیست و اگر هم باشد رای دو سه میلیون نفرتاثیری در مشروعیت نظام ندارد اما  در آینده کشور صد در صد موثر است. اگر قصد ندارید از کسی که به اندازه اوباما قبولش ندارید رای بدهید لااقل به جنیفر لوپز که بیشتر از اوباما هم دوستش دارید( یا هر هنرپیشه و یا سلبریتی دیگری) رای بدهید که لااقل تعداد آرا بالا برود تا ما آدمهای بی وجدان و بی ناموسی که به آدمی غیر از احمدی نژاد رای می
دهیم در دور دوم فرصت دوباره ای برای دفاع از کشور پیدا کنیم.

تکمله: در انتها، به تمام مقدساتی که می پرستید قسم، کشور در وضعیتی است که یک شبه نمی شود اصلاحش کرد اما تا نابودی کاملش چند شبی بیشتر نمانده. گر نگران جنگ و تجزیه ایرانید، اگر به آینده خودتان و بچه هاتان اهمیت می دهید. اگر نگران تحریم های همه جانبه و انزوای مطلق ایران در جهان هستید.. اگر سیصد میلیارد پول نفتی که قرار بود سر سفره‌تان بیاید سر از
ناکجا در آورده. اگر از گشت ارشاد می ترسید. اگر نمی خواهید توی
دانشگاهتان مرده دفن کنند. اگر می ترسید که خلیج فارس خلیج
عربی بشود و جزایر سه گانه هم مثل سهم ایران از دریای خزر از بین برود.

 

 

اگر به هاله نور اعتقاد ندارید. اگر فکر نمی کنید یک دختر بچه می تواند
توی زیرزمین خانه اش انرژی هسته ای کشف کند. اگر تا به حال خارج از کشور رفته اید تا ببینید همه دنیا به خاطر این آقا چه تحقیری می کنندتان؛ اگر هر کدام از این چیزهایی را که من گفتم قبول دارید، تلاشتان را بکنید که این آقای احمدی نژاد دیگر انتخاب نشود .

به جنیفر لوپز و نیکول کیدمن و محمد رضا گلزار و حتی می توانید به اخراجیهای 2 رای بدهید. فقط رای سفید توی صندوق نیاندازید

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط محمد جليلي  | 

 آیا می دانید که فیل بالغ روزانه 220 کیلو گرام غذا و 200 لیتر آب مصرف میکند ـ

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط محمد جليلي  | 

طنز: طنز حيوانات











ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط محمد جليلي  | 

مي دونستي ؟ ( طنز )




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط محمد جليلي  | 

اصول ورفتار اجتماعی

  همان گونه كه انسان داراي ابعاد متنوع و گوناگون است، تربيت او نيز داراي ابعاد مختلف است.يكي از بعدهاي وجودي انسان، همان اجتماعي بودن او مي باشد كه بايد در مقام تربيت به آن توجه شود. به همين دليل است كه يكي از وظايف والدين و مربيان در تربيت فرزندان و نسل آينده، توجه به تربيت اجتماعي آنان است تا استعدادها و توانايي هاي آنها در عرصه حيات اجتماعي شكوفا شود و بتوانند به صورت فعال و موفق در زندگي جمعي حضور يابند. تربيت اجتماعي ماحصل و نتيجه ساير مراحل تربيتي و يا حداقل گره خورده با ديگر مراحل تربيتي است. لذا تربيت اجتماعي را مجرد از ساير مراحل نمي توان يافت. اخلاق اجتماعي از درون انسان نشات مي گيرد ولي اثر آن به صورت سياست و برخورد اخلاقي مناسب، رعايت ادب و احترام و حقوق سايرين، مشاركت اجتماعي، تعادل عقلاني و نظارت اجتماعي بروز مي كند. اسلام به عنوان يك دين جامع نگر و كامل به كليه شئون حيات انسان توجه دارد به تربيت اجتماعي انسان نيز توجه خاص داشته و براي تربيت انسان هايي منضبط و با تعادل روحي و رواني كه بتوانند در عرصه اجتماعي به صورت واقع نگر حضور يابند دستوراتي را ارائه كرده است. دين اسلام پايه هاي تربيت را در درون افراد بنيانگذاري كرده است و آنها را به رعايت اصولي سفارش كرده است كه در صورت تحقق آنها در وجود افراد، نظام اجتماعي از ثمرات مفيد آن يعني تعادل، روابط پايدار، محبت متقابل، نظارت و مراقبت اجتماعي و...بهره مند مي شوند.     در اين مقاله برخي از اين اصول را بررسي مي كنيم.     -1 سلام كردن     يكي از اولين آداب اجتماعي كه كودكان بايد آن را ياد بگيرند سلام كردن است. آنها بايد اين امر مهم را در محيط خانواده و از پدر و مادر خود ياد بگيرند.     -2 حرمت و احترام     كودكانمان كه همانا زن و مرد آينده اجتماع هستند، نبايد همديگر و يا خود را با لقب بد بنامند و ديگران را تمسخر كنند. توجه به اين نكته ظريف مي تواند تاثير بسزايي در آينده روشن فرزندانمان داشته باشد.     -3 سپردن مسئوليت و مشورت با فرزندان     يكي از اصول تربيت اجتماعي، دادن نقش و مسئوليت به فرزندان است.     در روايات اسلامي مراحل تربيت انسان را 3 مرحله مي داند:     -1 مرحله كودكي تا سن 7 سالگي است و كودكان آزاد هستند.     -2 مرحله نوجواني كه از سن 7-14 سالگي است كه بايد تحت تعليم و تربيت قرار بگيرند.     -3 مرحله جواني كه از سن 14-21 سالگي است كه از آن به عنوان وزير نام مي برد.     لازمه چنين نامگذاري كه در 7 سال سوم، تربيت و آمادگي فرزندان براي پذيرش مسئوليت در دوره بعدي زندگي است.     در اين سن (14-21 سالگي) والدين بايد به شخصيت و افكار جوان خود اهميت داده و او را در امور خانه و خانواده شريك گردانند و از فكر و انديشه او بهره جويند. نوجوان و جوانان در چنين سني علاقه مند به بروز شخصيت مستقل و نشان دادن توانايي ها و استعدادهاي دروني خود هستند كه اگر بستر مناسب و زمينه مساعدي براي آن پيدا شود، يقينا در رشد و شكوفايي متعادل شخصيت آنان تاثير بسزايي خواهد داشت.     توصيه به مشورت، يكي از اصول قرآني است كه از ويژگي هاي جامعه ايماني شمرده مي شود. قرآن در وصف حال مومنان مي فرمايد: مومنان در كارهايشان با همديگر مشورت مي كنند. (شوري- آيه 38)     براي فرزندان ما كه آينده سازان اين جامعه اسلامي هستند، بايد اين آمادگي در محيط خانواده ودر مدرسه به دست آيد.     مشورت كردن و نظر خواستن از فرزندان نوعي جلب مشاركت است كه همين امر موجب رشد و تعالي شخصيت آنان مي گردد.     -4 ياري كردن در انتخاب دوست     يكي از مراحل حساس و مهم تربيتي كه بايد آن را مورد توجه قرار دهند، انتخاب دوست است. هرچند فرزندان ما از كودكي اين رابطه دوستانه را تجربه كرده اند اما نقش دوستان در جواني و نوجواني بيشتر نمايان مي شود زيرا فرزندان ما علاقه مند هستند كه ابراز وجود نمايند و بيشتر تمايل به ابراز شخصيت خود دارند و دوست ندارند كه تابع كسي باشند. در چنين دوره اي نبايد والدين از اجبار و تحميل استفاده كنند و يا مانع از بحث و گفتگوهاي آنان در محيط هاي خانوادگي و يا جمع هاي دوستانه باشند. در اين سنين نمي توان نوجوان و جوان را از معاشرت با دوستان باز داشت.البته انتخاب دوست و حضور در جمع هاي دوستانه و گروه هاي همسال براي تربيت اجتماعي فرزندان لازم است، زيرا نوجوان در گروه هاي همسال و در ميان همكلاسان ارتباط هاي ميان خود و ديگران را در مي يابد و آثار رفتار خود با ديگران را مشاهده مي كند.     در روايات اسلامي از سوي ائمه معصومين(ع) خطاب به فرزندانشان معيار و ضابطه انتخاب دوست اشاره شده است كه ما در ذيل دو مورد را بيان مي كنيم.امام علي(ع) مي فرمايد: با شخص چاپلوس دوستي مكن... او با تملق كار نارواي خود را در نظرت زيبا جلوه مي دهد و دوست دارد تو نيز مانند او باشي. (غررالحكم ص 811) همچنين مي فرمايد: از دوستي با شخص فاسد دوري كن كه به طور ناخودآگاه تحت تاثير انحراف و بدي قرار مي گيري (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ص 27)     منابع:     -1تربيت فرزند در اسلام، محمود اركاني     -2 حقوق فرزندان از ديدگاه اسلام، بهرام محمديان       عظم طيراني خانم جواني در كنار خيابان به انتظار تاكسي ايستاده است، تعدادي از ماشينها بوق مي زنند. چراغ اتومبيل خود را روشن و خاموش مي كنند. برخي توقف كرده و با سماجت قصد سوار كردن او را دارند. تقريباً اين عمل روزانه در مقابل هر زني كه در كنار خيابان ايستاده باشد توسط برخي از رانندگان تكرار مي شود. شايد بارها و بارها برايتان اتفاق افتاده باشد كه جوانان چگونه در مكانهاي عمومي به يكديگر متلك پراني مي كنند. ساناز 17 ساله مي گويد: يك روز كه به كلاس نقاشي مي رفتم، در بين راه پسري مزاحمم شد. اول اهميت ندادم، اما دست بردار نبود، جيغ بلندي كشيدم، بلكه بترسد و دست از سرم بردارد. متأسفانه نه تنها او نترسيد، بلكه كساني هم كه آنجا بودند، طوري نگاهم كردند كه انگار من مقصر بودم. يكي از آنان گفت: «خانم مگه چي شده» ديگري گفت: «ولش كن اينا خودشون مشكل دارن» و ... من احساس كردم اطرافيان با رفتارشان او را حتي تشويق هم كردند...! امروزه اين رفتار نابهنجار اجتماعي تنها بين جوانان نيست، بلكه مزاحمتهاي خياباني در بين ديگر گروههاي سني و افراد متأهل نيز وجود دارد. زيرا مزاحمين براي هر نوع تيپ اجتماعي از نظر پوشش و سن ايجاد مزاحمت مي كنند و بدتر از آن اين است كه در مواردي حتي افرادي از قبيل كارگر يا كسبه محل نيز با وجود مشخص بودن محل حضورشان به اين رفتار ناپسند اجتماعي دست مي زنند. دكتر شيري جامعه شناس و عضو هيأت علمي دانشگاه درباره آسيب شناسي اين پديده مي گويد: متلك گفتن در گروه رفتارهاي ناهنجاري قرار دارد كه واكنش قوي در مقابلش وجود نداشته و در عين حال ضمانت اجرايي نيز لزوماً عدم بروزآن را تضمين نمي كند، به طوري كه فرد هنگام مواجه شدن با آن روش بي اعتنايي، نگاههاي تند، و يا فحاشي كردن و در نهايت درگيري فيزيكي را به عنوان پاسخ مناسب برمي گزيند. بانوان در هنگام مواجهه با مزاحمتهاي خياباني در معرض رفتارهاي ناهنجار قرار مي گيرند كه جامعه خيلي براي آن تنبيه و مجازاتي مقرر نكرده است. شخصيت اجتماعي اين جامعه شناس عامل اصلي پديده مزاحمتهاي خياباني به ويژه مزاحمتهاي كلامي را ويژگي جامعه جوان در حال گذر دانسته و مي گويد: ساختار اجتماعي فعلي در روابط اجتماعي ما نه تنها ساختار تعريف شده اي نيست، بلكه در حال فروپاشي يا ساختارريزي است. زيرا ساخت سنتي متراكم چند صد ساله در فضاي جديد دوام نخواهد داشت و با ترك خوردن و شكستن مي خواهد دوباره شكل بگيرد. پس اگر اين معضل را برطرف نكنيم، در درازمدت شاهد تبلور اين قبيل از رفتارهاي ناهنجاري مي شويم كه حتي مي تواند به شخصيت اجتماعي افراد تبديل شود. از سوي ديگر برخورد سليقه اي با فرهنگ جامعه جوان را با كثرت تصميم گيري در حوزه فرهنگي مواجه مي كند، به طوري كه هر سازماني با ادعاي كلمه داغ فرهنگ سازي خودش را متولي فرهنگ مي داند و راهكارهاي مبتني بر اصول و اهداف سازمانيش را ارايه مي دهد، در حالي كه نبايد فراموش كرد حل معضل فرهنگي هميشه زمان بر است. البته تاكنون هيچ آماري در مورد اين رفتار و اعمال ضد ارزشي ارايه نشده است، اما به طور حتم اكثر بانوان با هر گروه سني و هرگونه پوشش و تركيب ظاهري با اين گونه مزاحمتها مواجه شده اند، كه متأسفانه هيچ تناسبي با اخلاق، فرهنگ و پيشينه مذهبي ما ندارد. اما دامنه مزاحمتها تنها به مشكلات روحي و رواني محدود نمي شود، بلكه از ديدگاه روان شناختي و جامعه شناسي اهميت طرح اين موضوع بيشتر از آن رو است كه زنان آسيب ديده از اين مزاحمتها (بعضاً مزاحمتهاي فيزيكي) چنان سر خورده و منفعل مي شوند كه در برخي مواقع براي مقابله با عواقب آن حضور اجتماعي خود را محدود مي كنند. مزاحمان خياباني نيز در نبود پيگردهاي قانوني و مانعي خاص بر عمل خلاف خود اصرار مي ورزند و در برخي مواقع كار صرفاً از فراهم آوردن يك مزاحمت خياباني، گفتن چند كلامي به عنوان متلك و ... فراتر مي رود. البته بايد توجه داشته باشيم كه وقتي صحبت از تعرض به حريم زنان در جامعه مي شود نمي توانيم اين حريم را در متراژ خاص محدود كنيم. زيرا ما در زندگي اجتماعي قرار داريم، از همين رو بررسي در مورد اين مسأله كه چرا برخي از افراد در جامعه چنين مزاحمتهايي را براي بانوان ايجاد مي كنند و اينكه آيا قانوني براي مجازات اين افراد وجود دارد يا خير امري ضروري است. زير پا گذاشتن حرمت ديگران مرتضي نادري، روان شناس و عضو هيأت علمي دانشگاه در زمينه مزاحمتهاي خياباني مي گويد: بحث آزارگري اجتماعي حوزه هاي مختلفي را در بر مي گيرد، شايد در يك طبقه كلي بتوانيم تمام شخصيتهاي نابهنجار را در حوزه شخصيتهاي آنتي سوشال يا شخصيتهاي ضد اجتماع قرار دهيم. كه اصلي ترين مشخصه شخصيتي افراد ضد اجتماع بي توجهي به حقوق ديگران است، به طوري كه به راحتي حرمت ديگران را زير پا مي گذارند. به همين دليل افراد مذكور در همين حوزه قرار مي گيرند. يعني افرادي كه مزاحمتهاي خياباني براي ديگران به ويژه بانوان ايجاد مي كنند، افرادي ضد اجتماع شمرده مي شوند كه اغلب قربانيان خود را از كساني انتخاب كرده كه قدرت دفاعي كمتري دارند، به همين دليل بانوان نيز در اين حوزه قرار مي گيرند، حالا يا به دليل اين كه ميزان دفاعگري كمتري نسبت به آقايان دارند و يا به دليل سن و سالشان كه ممكن است خيلي كم سن و سال و يا داراي سن و سال بالايي باشند، مورد هجوم اين افراد قرار مي گيرند و مهمتر از دو مورد فوق افرادي كه در طبقه پايينتر اجتماعي هستند، نيز بيشتر در معرض اين مسايل قرار دارند. چون نسبت به افراد فرادست جامعه، كمتر پيگير قضايا مي شوند، بنابراين بيشتر مورد هجوم قرار مي گيرند. اين كارشناس ارشد مشاوره معتقد است: آنتن سوشالها، رفتارهاي ضد ارزشي خود را بارها و بارها تكرار مي كنند، زيرا از انجام چنين اعمالي لذت مي برند. به همين دليل اغلب كساني كه مزاحمتهاي خياباني براي ديگران ايجاد مي كنند، تجربه هاي چندين باره دارند و چون معمولاً حقوق ديگران را از اين طريق زير پا مي گذارند، جزو افراد ضد اجتماع جامعه شمرده مي شوند. چرا مزاحم ديگران مي شوند؟ نادري در پاسخ به اين سؤال مي گويد: مزاحمتهاي خياباني نوعي پرخاشگري نيز به شمار مي آيد، چون در تعريف پرخاشگري مي گوييم، هدف از پرخاشگري آزار و اذيت ديگران است و پرخاشگر با قصد و نيت اين كار را مي كند. به گفته او اصولاً مزاحمين خياباني به دلايل مختلف از جمله تحقير كردن ديگران، با حال نشان دادن خود و بي اهميت جلوه دادن جنس مخالف، جلب توجه ديگران و مهمتر از همه به خاطر احساس حقارتي كه از درون به طور ناخودآگاه مي كنند، دست به اين رفتار ناشايست مي زنند. لذا پرخاشگري صرفاً پرخاشگري فيزيكي نيست، بلكه مي تواند جنبه هاي كلامي نيز داشته باشد كه متأسفانه همه روزه اين عمل نادرست در سطح وسيعي از جامعه اتفاق مي افتد. وي يكي ديگر از دلايل ايجاد مزاحمتها را افرادي مي داند كه مورد هجوم قرار مي گيرند. زيرا آنان در واقع نوعي پالسها و پيامهايي را به صورت ناخواسته و غيرمستقيم به اين گونه افراد ارايه مي دهند. به طور حتم خود اين خانم دلش نمي خواهد چنين اتفاقي بيفتد، اما جوري رفتار مي كند كه فرد مزاحم به خودش اجازه چنين كاري را مي دهد. به عنوان مثال «نوع پوشش، طرز نگاه، نوع رفتار، ايستادن، راه رفتن و ...» مي توانند عواملي باشند كه سبب برداشتهايي اشتباه از طرف شخص مزاحم شود. چگونه رفتار كنيم؟ به گفته نادري، بررسيهاي انجام شده در آمريكا راجع به مزاحمتهاي خياباني نشان داد، اغلب متجاوزين معتقد بودند؛ «قرباني خودش تمايل به اين كار داشت، در غير اين صورت چرا آن مدل لباس پوشيده بود، يا چرا آن گونه آرايش كرده و راه مي رود، پس او خودش دوست داشته كه چنين رفتاري با وي شود.» پس اين پيام كاملاً مشخص است كه ما مي توانيم طوري رفتار كنيم، تا از تحريك كنندگي كمتري برخوردار و در نتيجه از امنيت روحي و رواني و به دنبال آن از امنيت اجتماعي بيشتري برخوردار باشيم. پيامهايي كه موجب بدفهمي مي شود... نادري در ادامه مي افزايد: برخي از افرادي كه مورد هجوم مزاحمان قرار مي گيرند، به طور كلي نظام خانوادگي شان طوري است كه آدم راحت، اجتماعي وداراي روابط عمومي بالايي هستند، از همين رو هنگام صحبت كردن با ديگر افراد جامعه، بدون هيچ قصد و غرضي راحت تر برخورد مي كنند. اما نكته قابل توجه براي آنان اين است كه بايد حواسشان باشد كه آيا طرف مقابل نيز در همين سبك تربيتي رشد كرده و پيامهاي وي او را دچار سوء تفاهم و بدفهمي نمي كند، به عنوان مثال اگر من لبخند مي زنم مخاطب من پيام لبخند مرا به چه عنوان تفسير مي كند. يعني برداشت او از لبخند من درخواست رابطه نامناسب است يا ارزيابي وي از اين لبخند خوشرويي يك انسان در برابر انساني ديگر است. به اعتقاد وي اصولاً چنين مواردي از جمله نكاتي شمرده مي شود كه اكثر كساني كه مورد هجوم قرار مي گيرند به آن توجه نكرده، در صورتي كه آنان اصلاً تمايلي به ايجاد رابطه نامناسب و يا هر چيز ديگر نداشته، اما به طور ناخواسته طوري رفتار كرده اند كه فرد مهاجم تحريك شده و يا جسارت پيدا كرده كه مزاحم آنان شود. اين استاد دانشگاه مي گويد: در برخي موارد نيز خانمي با حجاب، بدون آرايش و در جايي مناسب ايستاده است، اما باز هم از گزند مزاحمين در امان نيست. به طور حتم در اين گونه موارد علت مزاحمت فقط مربوط به شخصيت و ويژگيهاي اخلاقي فرد مزاحم مي شود. به گفته همين مشاور خانواده، اخلاق يك معيار است وهمه ما با معيارهاي اخلاقي رفتار، اعمال و حتي گفتارمان را تطبيق مي دهيم. اگر مطابق با آن بود، ادامه داده و اگر مغايرت داشت، اصلاحشان مي كنيم. البته ما پايه هاي اخلاقي رابه عنوان موجودي هوشمند داريم، اما قسمت عمده آن تحت تأثير محيطي است كه در آن قرار مي گيريم. پس يادگيري مشاهده اي و داشتن الگوهاي اخلاقي نقش بسيار مهمي در شكل گيري اخلاق دارد. زيرا اخلاق مفهومي انتزاعي است و شكل عيني دارد. به اين ترتيب هنگامي كه كودك در مراحل اوليه رشد اخلاقي است، قبل از آن كه اخلاق را به عنوان مفهومي انتزاعي بپذيرد، اخلاقيات را به شكل بايدها و نبايدها ياد مي گيرد. از همين رو تنها كاري را انجام نمي دهد كه از آن منع شده باشد. چون نمي تواند قبل از آن كه ديگران به او بگويند، چه كاري خوب و يا بد است، خودش فكر كند و آن را به امور ديگر نيز تعميم دهد. (به عنوان مثال نمي تواند بفهمد چون اين رفتار بد است پس رفتارهاي ديگر هم كه در اين حوزه قرار دارند، بد شمرده مي شوند.) مزاحمان خياباني نيز به همين سبك رفتار مي كنند. چون متأسفانه به اين رشد شناختي نرسيده اند، اكثر آنان در شكل ظاهر تعصب بسيار زيادي در ارتباط با اعضاي خانواده خود (مادر، خواهر و همسر) شان دارند، به طوري كه هيچ كس نبايد به آنان حتي نگاه كند، اما همين فرد به خودش اجازه مي دهد خارج از محيط خانواده براي ديگران (غريبه ها) ايجاد مزاحمت كند. زيرا براي آنان ناموس به عنوان مفهومي اخلاقي است، ولي متأسفانه نتوانسته اند آن را تعميم و گسترش دهند، پس در همان حد اوليه نگه داشته اند. چنين افرادي نمي توانند بفهمند حالا اين خانمي را كه دارند برايش ايجاد مزاحمت مي كنند، مثل خواهر يا مادرشان است و اگر دوست ندارند كسي مزاحم خانواده شان شود، پس آنان هم نبايد براي خانواده ديگران ايجاد مزاحمت كنند. آنها نمي توانند بفهمند نادري در اين خصوص كه چرا افراد مزاحم قدرت تعليم اخلاقيات در سطح جامعه را ندارند، مي گويد: چون الگوهايشان اين گونه رفتار نكرده اند. يعني والدين و اطرافيان آنان فقط خودشان را محور بايدها و نبايدها قرار داده و براي ديگران ارزشي قايل نبودند. پس به اين ترتيب تنها فرد مزاحم (كه فردي ضد اجتماعي و نابهنجار شمرده مي شود) مقصر نيست. چون اولين جايي كه بچه ها رشد مي كنند نهاد خانواده است كه متأسفانه در مورد اين قبيل افراد پدر و مادر هم چيزي براي گفتن ندارند، بنابراين نمي توانيم انتظار داشته باشيم، وقتي آنان چيزي از آداب و رسوم اجتماعي و حقوقي شهروندي نمي دانند، آن را به فرزندانشان آموزش دهند. بعد از خانواده گروه همسالان با كودك در ارتباط هستند كه آنان نيز با توجه به محيط مشتركي كه دارند غير از ناكارآمديهاي احتمالي كه ياد گرفته اند، چيزي ديگر براي گفتن ندارند، در نتيجه همان ناكارآمديها را با هم رد و بدل مي كنند. در مرحله بعدي مدرسه بيشترين و مؤثرترين نهاد در اين زمينه شمرده مي شود كه مهمترين رسالت را نيز برعهده دارد. اما متأسفانه نظام آموزشي ما هم، آموزشهاي پايه يعني آموزش رفتار اجتماعي را به ما نمي دهد. در صورتي كه اگر در كنار درس فارسي يا درس ورزش درسي را تحت عنوان حقوق شهروندي بگذاريم، از اين طريق كاستيهاي نظام خانواده برطرف خواهد شد. البته داشتن اين واحد درسي به آن معنا نيست كه حتماً كتابي 500 صفحه اي را براي بچه هاي دبستاني در نظر بگيريم، بلكه به شكل ملموس و عيني رفتار اجتماعي را آموزش دهيم. البته به طور مفيد و مستمر، يعني از كلاس اول تا پنجم كه اين منجر مي شود بچه هايي كه از دوران دبستان به بعد ترك تحصيل مي كنند، حداقل اصول پايه رفتار اجتماعي از قبيل احترام به حقوق ديگران، ايستادن در صف، رعايت آداب و رسوم اجتماعي و در نهايت رعايت آداب و رسوم انساني را بدانند. زيرا آموزش و پرورش مسؤول و مربي مهمترين دوره زندگي يعني اجتماعي شدن افراد جامعه است و مي تواند نقش مؤثري در پيشگيري از معضلات اجتماعي داشته باشد. بنابراين شايسته است نظام آموزشي مهارتهاي اخلاقي و اجتماعي را از همان دوره ابتدايي به شكل بازي يا نمايش به كودكان آموزش دهد، تا بتوانيم از اين طريق فرهنگ اجتماعي شدن را براي كودكان دروني كرده و از بسياري نابسامانيهاي اجتماعي پيشگيري كنيم. وي يادآور مي شود: اخلاق مثل بسياري از مفاهيم انساني از جنبه هاي گوناگوني تشكيل شده است؛ يعني ما نمي توانيم بگوييم چون مزاحمين خياباني در اين حوزه كار ضد اخلاقي انجام مي دهند، پس اصولاً فرد ضداخلاقي هستند. لذا ممكن است آنان در حوزه ديگري، مثلاً شركت در مراسم مذهبي رشد كرده باشند. اما متأسفانه شركت در اين مراسم مذهبي هم فقط در همان حدي است كه در مجلس حضور داشته باشند. زيرا با توجه به شخصيتشان مدت ماندگاري و آثار آن نيز بسيار اندك است. زيرا معيارهاي ارزشي براي اين گونه افراد دروني نشده است. به گفته نادري، افراد مزبور خودشان هم نمي خواهند چنين سطحي رفتار كنند. ولي متأسفانه چون به اصول ارزشي پايبند نيستند، كنترلي بر رفتار و اعمال خود ندارند. زيرا «از كوزه همان برون تراود كه در اوست.» مزاحمتهاي خياباني و استرس ناشي از آن اين مشاور زندان در ادامه اظهار مي دارد: هيچ كس نيست كه از مزاحمت خوشش بيايد، چون يكي از عمده ترين پيامدهاي آن استرس و فشار رواني است كه مي تواند با توجه به نوع مزاحمت از حداقل شروع شود و تا بالاترين مرحله فشار رواني برسد. طبق مقياس هانس سليه، فشارهاي رواني عمده طلاق يا فوت يكي از عزيزان مي باشند كه بيشترين استرس را در يك مقطع زماني ايجاد مي كند. براي كمترين استرس زاها نيز مي توانيم از فشار حاصل از ترافيك يا دير رسيدن به محل كار ياد كنيم كه اينها جزو استرس زاهاي كم فشار محسوب مي شوند. اما بررسي ها نشان مي دهد، كساني كه در مقطع زماني فشار رواني كوچكي را در درازمدت تجربه مي كنند، به مراتب آسيب پذيري بيشتري نسبت به افرادي كه فشار رواني بزرگي را در يك مقطع خاص تجربه مي كنند، دارند. چون در مورد فشارهاي رواني بزرگ منابع حمايتي زياد است، به طوري كه اطرافيان فرد را حمايت كرده و با او همدلي مي كنند. اما در رابطه با مسايل كوچك منابع حمايتي وجود ندارند و يا بسيار اندك است كه اتفاقاً مزاحمتهاي خياباني نيز جزو همين مسايل محسوب مي شوند كه نه تنها منابع حمايتي كم است، بلكه خود افراد هم جرأت مطرح كردن آن را با كسي ندارد. شايد يكي از دلايلش اين باشد كه ديگران برخورد مناسبي نمي كنند. مثلاً اطرافيان مي گويند: تقصير خودت است، حتماً مشكل خاصي در رفتارت وجود دارد و ...! حالا هر چه او بگويد «من مقصر نبودم»، آنان باور نمي كنند، و حتي ممكن است برچسبهاي نامناسبي هم به وي بزنند. به همين دليل بسياري از بانوان، اغلب مزاحمتها را با كسي در ميان نمي گذارند و استرسهاي ناشي از آن همچنان ادامه خواهد داشت كه ممكن است آسيبهاي زيادي هم به آنان برساند. عدم برخورد مناسب با فرد مزاحم سهرابي مهر وكيل پايه يك دادگستري و مدرس دانشگاه درباره مزاحمتهاي خياباني مي گويد: متأسفانه مزاحمتهاي خياباني براي بانوان است و به طور شايع در اماكن گوناگون همه روزه شاهد آن هستيم كه البته عوامل مختلفي در تشديد اين رفتار ناشايست مؤثر است. به گفته اين مدرس دانشگاه مزاحمان ممكن است تحت عناوين گوناگوني از قبيل همكلاسي، همكار، همسايه، يكي از اعضاي فاميل و يا همسر سابق باشند. اصولاً بانوان به خاطر رفتار ضد اخلاقي اين افراد با توجه به نوع مزاحمتشان با مشكلات متعددي مواجه مي شوند كه در برخي مواقع حتي جرأت مطرح كردن آن را با همسر، پدر و يا برادرشان هم ندارند. در نتيجه فرد مزاحم جسورتر شده و از رفتار خود دست برنمي دارد. به عنوان مثال مزاحمتهايي كه در خصوص محل كار ممكن است براي بعضي از بانوان ايجاد شود، در صورت بيان آن توسط خانم به همسرش امكان عدم موافقت وي را در خصوص اشتغال زن به وجود مي آورد و يا مزاحمت يكي از اقوام شوهر براي خانم مي تواند مشكلاتي جدي براي آن فاميل موجب شود و متأسفانه ترس از همين موضوع سبب مي شود تا اين خانم از بيان آن خودداري كند به اين ترتيب عدم برخورد مناسب با مزاحم نيز سبب جري شدن وي شده و احتمالاً روز به روز مزاحمت بيشتر خواهد شد. در صورتي كه بهترين راه براي حل مسأله مزبور اين است كه زن با هماهنگي و مشورت با يك وكيل دادگستري شكايت خود را تقديم دادسرا نمايد تا با برخورد قاطع و قانوني كه با مزاحم خواهد شد، از اتفاقات بعدي كه ممكن است به وجود آيد، پيشگيري شود. وي در ادامه توصيه مي كند، با توجه به اينكه پليس، وكيل و قاضي محرم اصرار مي باشند بهتر است به ايشان معضل را عنوان كرده تا مرتكب، به مجازات قانوني محكوم، و تعهدات لازم از وي در جهت جلوگيري از هرگونه مزاحمتي در آينده اخذ شود. مزاحمان خياباني سهرابي مهر در خصوص مزاحماني كه معمولاً بدون شناخت اقدام به مزاحمت مي كنند، مي گويد: اينها اغلب افرادي هستند كه از نظر رشد اخلاقي در سطوح بسيار پاييني قرار دارند كه بعضاً به صورت مكرر و بيمارگونه و البته بيشتر به لحاظ كلامي مزاحمتهايي براي بانوان ايجاد كرده، ضمن اينكه سوژه خود را معمولاً از بين افرادي انتخاب مي كنند كه به لحاظ گذرا بودن مسأله و عدم شكايت آنان برخورد قانوني با وي صورت نمي گيرد، در نتيجه همين امر موجب جسارت مزاحمين شده كه آثار زيانبار فراواني به همراه دارد. به گفته وي، مزاحمت از نظر قانوني عملي مجرمانه تلقي مي شود كه در ماده 619 قانون مجازات اسلامي براي مرتكب اين فعل مجازات پيش بيني شده است، و طبق آن «هر كس در اماكن عمومي يا معابر متعرض يا مزاحم اطفال يا زنان بشود يا با الفاظ و حركات مخالف شؤون و حيثيت به آنان توهين نمايد به حبس از دو تا شش ماه و تا 74 ضربه شلاق محكوم خواهد شد.» همين وكيل پايه يك دادگستري در ادامه اظهار مي دارد: بنابراين تعرض مي تواند با لفظ يا فعل شخصي باشد، به عنوان مثال چنانچه يك مرد لفظي را در اصطلاح به عنوان متلك به زني بگويد، مشمول اين ماده بوده و قابل مجازات است، همچنين اگر مردي فقط به دنبال خانمي راه بيفتد و از هيچ لفظي نيز استفاده نكند، اين عمل او باز هم مصداق بارز مزاحمت تلقي شده و مرتكب به موجب قانون مجرم شمرده مي گردد. اداره حقوقي قوه قضاييه نيز در يك نظريه مشورتي بر مجرمانه بودن اين عمل تأكيد ورزيده و عنوان نموده: «هر گاه مسلم شود، مردي به قصد مزاحمت در اماكن عمومي يا معابر زني را تعقيب كرده و صرفاً هم عنوان مزاحمت بر آن صادق باشد، عمل ارتكابي مشمول صدور ماده 3 لايحه قانوني راجع به مجازات حمل چاقو (ماده  619 فوق الذكر) خواهد بود و در اين مورد فرقي بين اينكه لفظ يا الفاظي را به كار برده باشد يا نه، نيست. سهرابي مهر در ادامه مي افزايد: آنچه لازم به ذكر است، اينكه در ماده مذكور شرط شده ارتكاب اين فعل در اماكن عمومي يا معابر صورت پذيرد. بنابراين بايد فعل مرتكب در يكي از اين دو مكان صورت پذيرد، حال فرقي نمي كند كه تردد زياد باشد يا كم، يا حتي اصلاً در هنگام وقوع جرم كسي در آنجا نباشد، اما چنانچه تعرض به خانمي صورت پذيرد، ولي در معابر عمومي يا اماكن عمومي جرم واقع نشود، در اين حال باز هم، مرتكب مستند به ماده 608 قانون مجازات اسلامي قابل پيگيري است. البته در صورتي كه لفظ يا فعل به كار گرفته شده توسط وي موجب توهين به خانم شده باشد كه تشخيص اين مهم با شخص قاضي است. همچنين قانونگذار مجازات اين افراد را بدين شرح بيان كرده است: «توهين به افراد از قبيل فحاشي و استعمال الفاظ ركيك چنانچه موجب حد قذف نباشد، به مجازات شلاق تا 74 ضربه و يا پنجاه هزار تا يك ميليون ريال جزاي نقدي خواهد بود.» كه معني توهين نيز مطابق استفساريه اي كه از مجلس شوراي اسلامي شده بدين شرح بيان شده است كه «از نظر مقررات كيفري توهين عبارت است از به كار بردن الفاظي كه صريح يا ظاهر باشد و يا ارتكاب اعمال و انجام حركاتي كه با الفاظ عرفيات جامعه و يا در نظر گرفتن شرايط زماني و مكاني و موقعيت اشخاص موجب تخفيف و تحقير آنان شود و با عدم ظهور الفاظ توهين تلقي نمي گردد.» به گفته همين مدرس دانشگاه علاوه بر مجازاتهاي كنكور، دادگاه مي تواند از باب تتميم مجازات اقدامهاي تأميني انجام دهد، به عنوان مثال مستند به ماده 17 قانون مجازات اسلامي مرتكب مزاحمت را به منع از حضور در اماكن خاصي محكوم كند كه مي توان در فرضي كه فرد مزاحم به محل كار همسر سابقش در بانك مراجعه مي كند و مزاحمتهايي را مرتكب مي شود، منع نمايد. در اين صورت فرد مرتكب حق ورود به آن بانك خاص را ندارد، يا حتي ورود به منطقه محل سكونت وي كه دادگاه مي تواند قلمرو خاصي را مشخص كند، همچنين اگر مزاحم كاسب باشد، پروانه كسب او را باطل مي كند، و اقداماتي در اين راستا كه زمينه براي ارتكاب مجدد جرم توسط مرتكب تا حدود زيادي كاسته شود. از آنجا كه مزاحمتهاي كلامي علاوه بر متلك پراني در خيابانها مي تواند به وسيله تلفن و ديگر وسايل مخابراتي نظير (مزاحمت از طريق «S.M.S» يا پيام كوتاه و ...) باشد. بنابراين پيگيري قانون مربوط به اين معضل را نيز بررسي مي كنيم. همين كارشناس ارشد حقوق خصوصي در اين مورد مي گويد: به شكايات ناشي از مزاحمتهاي تلفني طبق ماده  641 قانون مجازات اسلامي رسيدگي مي شود كه در اين ماده آمده است: «هر گاه كسي به وسيله تلفن يا دستگاههاي مخابراتي ديگر براي شخصي ايجاد مزاحمت كند، علاوه بر اجراي مقررات خاص شركت مخابرات، مرتكب به حبس از يك تا شش ماه محكوم خواهد شد.» پس با توجه به ماده مذكور در صورت داشتن مزاحم تلفني و يا اقسام ديگر آن مي توانيم با شكايت به دادگاه موضوع را پيگيري كنيم تا از اين طريق مجرم به مجازات عمل خود برسد. مزاحمتهاي به ظاهر كوچك با مشكلاتي بزرگ سهرابي مهر به عنوان يك كارشناس حقوقي معتقد است: اگر فرد مزاحم درك كند كه يك مزاحمت به ظاهر كوچك، چه مشكلات بزرگي مي تواند براي بانوان در بر داشته باشد، قطعاً اين اقدام ناشايست خود را مرتكب نخواهد شد. همچنين اگر از باب قانوني و شرعي هم به مسأله بنگرد، فعلي مجرمانه و قابل تعزير را مرتكب شده كه برايش در قانون نيز مجازات تعيين شده است. پس بهتر است چنين افرادي با توسل به آميزه هاي ديني از ارتكاب اعمالي كه خلاف اخلاق و نزاكت اجتماعي است خودداري كنند و هر خانمي را به چشم خواهران خود بنگرند و با خود بينديشند كه آيا اگر فرد ديگري اين عمل را با خواهر يا ناموس آنان انجام دهد، شايسته است يا خير؟ به اعتقاد وي آنچه در جلوگيري از ارتكاب اين پديده ضد اجتماعي مي تواند مؤثر باشد از طرفي رفتار و منش خانمها در اجتماع است كه قطعا نوع آرايش و پوشش مناسب ايشان تأثير بسزايي در پي خواهد داشت و به طور قطع در صورت رعايت ضوابط شرعي با مزاحمتهاي كمتري مواجه خواهند شد و از طرف ديگر ارتقاي فرهنگ انساني و اسلامي است، و اين وظيفه قطعاً برعهده همه مراكز آموزشي به طور عام كلمه است كه در اين راه صدا و سيما و رسانه ها نيز نقش بسيار مؤثري خواهند داشت. امنيت اجتماعي نادري به عنوان يك روان شناس جنايي اعتقاد دارد: يكي از مهمترين پيامدهاي منفي مزاحمتهاي خياباني سلب امنيت اجتماعي است، كه ضرر آن شامل همه ما مي شود، به طوري كه ما به هم اطمينان نمي كنيم و در كنار يكديگر احساس امنيت نخواهيم داشت و متأسفانه اين مسأله يكي از عوامل بسيار مهم عدم رشد اجتماعي افراد شمرده مي شود، زيرا هر چه ما امنيت بيشتري داشته باشيم رشد رواني، هيجاني و عاطفي بهتري نيز خواهيم داشت.    
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط محمد جليلي  | 

ایران و ریاضیات و تاریخ ابوریحان محمد بن احمد بیرونی از دانشمندان بزرگ در علوم حکمت و اختر شناسی و جغرافیا مقام شامخ داشت، در سال 326 هجری قمری در حوالی خوارزم متولد شده و از این جهت به بیرونی یعنی خارج خوارزم معروف شده. هیچ اطلاعی در باره اصل و نسب و دوره کودکی بیرونی در دست نیست. نزد ابو نصر منصور علم آموخت در 17 سالگی از حلقه ای که نیم درجه به نیم درجه مدرج شده بود، استفاده کرد تا ارتفاع خورشیدی نصف النهار رادرکاث رصد کند، و بدین ترتیب عرض جغرافیایی زمینی آن را استنتاج نماید چهار سال بعد برای اجرای یک رشته از این تشخیص ها نقشه هایی کشید و حلقه ای به قطر 15 ذراع تهیه کرد. در 9 خرداد 376 بیرونی ماه گرفتگی(خسوفی)رادرکاث رصد کرد و قبلاٌ با ابوالوفا ترتیبی داده شده بود که او نیز در همان زمان همین رویداد را از بغداد رصد کن. اختلاف زمانی که از این طرق حاصل شد به آنان امکان داد که اختلاف طول جغرافیایی میان دو ایستگاه را حساب کنند وی همچنین با ابن سینا فیلسوف برجسته و پزشک بخارایی به مکاتبات تندی در باره ماهیت و انتقال گرما و نور پرداخت در دربار مامون خوارزمشاهی قرب و منزلت عظیم داشته چند سال هم در دربار شمس المعالی قابوس بن وشمگیر به سر برده، در حدود سال 404 هجری قمری به خوارزم مراجعت کرده، موقعی که سلطان محمود غزنوی خوارزم را گرفت در صدد قتل او برآمد و به شفاعت درباریان از کشتن وی در گذشت و او را در سال 408 هجری با خود به غزنه برد در سفر محمود به هندوستان، ابوریحان همراه او بود و در آنجا با حکما و علماء هند معاشرت کرد و زبان سانسکریت را آموخت ومواد لازمه برای تالیف کتاب خود موسوم به تحقیق ماللهند جمع‌آوری کرد.

بیرونی به نقاط مختلف هندوستان سفر کرد و در آنها اقامت گزید و عرض جغرافیایی حدود 11 شهر هند را تعیین نمود خود بیرونی می نویسد که در زمانی که در قلعه نندنه به سر می برد، از کوهی در مجاورت آن به منظور تخمین زدن قطر زمین استفاده کرد. نیز روشن است که او زمان زیادی را در غزنه گذرانده است تعداد زیاد رصدهای ثبت شده ای که به توسط او در آنجا صورت گرفته است با رشته ای از گذرهای خورشید به نصف النهار شامل انقلاب تابستانی سال 398 آغاز می شود و ماه گرفتگی روز 30 شهریور همان سال را نیز در بر دارد. او به رصد اعتدالین و انقلابین در غزنه ادامه داد که آخرین آنها انقلاب زمستانی سال 400 بود.

بیرونی تالیفات بسیار در نجوم و هیات و منطق و حکمت دارد از جمله تالیفات او قانون مسعودی است در نجوم و جغرافیا که به نامه سلطان مسعود غزنوی نوشته، دیگر کتاب آثار الباقیه عن القرون الخالیه در تاریخ آداب و عادات ملل و پاره ای مسائل ریاضی و نجومی که در حدود سال 390 هجری به نام شمس المعالی قابوس بن وشمگیر تالیف کرده این کتاب را مستشرق معروف آلمانی زاخائو در سال 1878 میلادی دررلیپزیک ترجمه وچاپ کرده و مقدمه ای بر آن نوشته است. دیگر کتاب ماللهند من مقوله فی العقل اومر ذوله در باره علوم و عقاید و آداب هندیها که آن را هم پروفسور زاخائو ترجمه کرده و در لندن چاپ شده است دیگر التفهیم فی اوائل صناعه التنجیم در علم هیات و نجوم و هندسه. بیرونی هنگامی که شصت و سه ساله بود کتابنامه ای از آثار محمد بن زکریای رازی پزشک تهیه نمود و فهرستی از آثار خود را ضمیمه آن کرد این فهرست به 113 عنوان سر می زند که بعضی از آنها بر حسب موضوع گه گاه با اشاره کوتاهی به فهرست مندرجات آنها تنظیم شده اند این فهرست ناقص است زیرا بیرونی دست کم 14 سال پس از تنظیم آن زنده بود و تا لحظه مرگ نیز کار می کرد به علاوه 7 اثر دیگر او موجود است و از تعداد فراوان دیگری هم نام برده شده است. تقریباٌ‌ چهار پنجم آثار او از بین رفته اند بی آن که امیدی به بازیافت آنها باشد از آنچه بر جای مانده در حدود نیمی به چاپ رسیده است. علایق بیرونی بسیار گسترده و ژرف بود و او تقریباٌ‌ در همه شعبه های علومی که در زمان وی شناخته شده بودند سخت کار می کرد وی از فلسفه و رشته های نظری نیز بی اطلاع نبود اما گرایش او به شدت به سوی مطالعه پدیده های قابل مشاهده در طبیعت و در انسان معطوف بود در داخل خود علوم نیز بیشتر جذب آن رشته هایی می شد که در آن زمان به تحلیل ریاضی درآمدند. در کانی شناسی، داروشناسی و زبان شناسی یعنی در رشته هایی که در آنها اعداد نقش چندانی نداشتند نیز کارهایی جدی انجام داد اما در حدود نیمی از کل محصولات کار او در اختر شناسی، اختر بینی و رشته های مربوط به آنها بود که علوم دقیقه به تمام معنی آن روزگاران به شمار می رفتند ریاضیات به سهم خود در مرتبه بعدی جای می گرفت اما آن هم همواره ریاضیات کاربسته بود از آثار دیگر بیرونی که هنوز هم در دسترس هستند و می توان اینها را نام برد: اسطرلاب، سدس، تحدید، چگالیها، سایه ها، وترها، پاتنجلی، قره الزیجات، قانون، ممرها، الجماهر و صیدنه، بیرونی در باره حرکت وضعی زمین و قوه جاذبه آن دلالیل علمی آورده است و می گویند وقتی کتاب قانون مسعودی را تصنیف کرد سلطان پیلواری سیم برای او جایزه فرستاد ابوریحان آن مال را پس فرستاد وگفت: من از آن بی نیازم زیرا عمری به قناعت گذرانیده ام و ترک آن سزاوار نیست.

نظر پردازی، نقش کوچکی در تفکر او ایفا می کرد وی بر بهترین نظریه های علمی زمان خود تسلط کامل داشت اما دارای ابتکار و اصالت زیادی نبود و نظریه های تازه ای از خود نساخت ابوریحان بیرونی در سال 440 هجری در سن 78 سالگی در غزنه بدرود حیات گفت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط محمد جليلي  | 

چهارم: ویژگیهای دولت هخامنشی در مورد دولت و کشور هخامنشی حقایقی تاریخی وجود دارد که بنابر مستنداتِ موجود، قطعی می نماید:الف) دولت هخامنشی نخستین امپراتوری جهانی بود. چنین می نماید که اصولا چهار قلمرو اصلی فرهنگی و تمدنی در جهان وجود داشته باشد (وکیلی، 1381(الف) ):نخست: قلمرو خاوری که نیمه ی شرقی ابرقاره ی اوراسیا را شامل می شود و تمدنهای زردپوست را در بر می گیرد. دوم: قلمرو باختری که از نیمه ی غربی همین ابرقاره به علاوه ی حاشیه ی شمالی آفریقا و ساحل جنوبی مدیترانه تشکیل یافته است. این منطقه عمدتا سفیدپوست نشین است و توسط بلندترین کوههای جهان (هیمالیا) و یکی از بزرگترین صحراها و دشتهای قطبی جهان (صحرای گوبی و دشت سیبری) از قلمرو خاوری جدا می شود. سوم: قلمرو آمریکا که قاره ی آمریکا را با جمعیت زردپوست بومی اش در بر می گیرد. چهارم: قلمرو آفریقا که سیاه پوست نشین است و کل آفریقای زیرصحرای بزرگ را شامل می شود. در اواخر قرن ششم پ.م که تاریخ شکل گیری دولت هخامنشی است، تنها سه تا از این قلمروها دارای خط و نویسایی بودند، و قلمرو باختری به شکلی معنادار از نظر پیچیدگی تمدنها و ساختارهای اجتماعی از سایر قلمروها پیشرفته تر بود. امپراتوری جهانی، به تعریف نگارنده، تا پیش از انقلاب صنعتی، عبارت است از دولتی که کل جمعیتهای نویسای یک قلمرو را زیر سیطره ی خود داشته باشد.

از آنجا که یکجانشینی، کشاورزی، شهرنشینی، نویسایی، و تمدن مفاهیمی همبسته و مرتبط هستند، دولتهای جهانی را می توان نماینده ی کل جمعیت متمدنِ یک قلمرو به شمار آورد. امپراتوری هخامنشی نخستین دولت جهانی است. یعنی برای نخستین بار در این دولت بود که کل مردم نویسای یک قلمرو در قالب یک ساخت سیاسی یگانه با هم متحد شدند. تنها دولت جهانی دیگری که تا پیش از عصر مدرن سراغ داریم، امپراتوری هان و تانگ بود که قلمرو خاوری را در یک نظام سیاسی متحد کرد. امپراتوری روم، ساسانی، عباسی، آزتک، و اینکا به دلیل تنها نبودنشان در یک قلمرو از دید نگارنده جهانی محسوب نمی شوند. ب) این امپراتوری جهانی خیلی به سرعت شکل گرفت و برای مدتی بسیار طولانی دوام آورد. در واقع کل این امپراتوری را یک جهانگشای یکتا (کوروش بزرگ) بنیاد کرد و در عصر هم او سازمان سیاسی و حکومتی آن وضعیتی پایدار و استوار به خود گرفت. به شکلی که نگهداشتن و توسعه دادنش برای فرزندش ممکن شد، و شکل بازبینی شده اش در زمان داریوش تا دویست سال بعد دوام آورد. سرعت شکل گیری امپراتوری هخامنشی، حتی اگر دوره ی مقدماتی پادشاهی ماد را هم به آن بیفزاییم، باز خیره کننده است. تنها امپراتوری مشابهی که پیش از آن داشته ایم، دولت آشوری است که در 911 پ.م با تلاشهای عداد نیراری دوم از مرتبه ی دولتی کوچک به یک پادشاهی بزرگ ارتقا یافت و گسترش یافتنش تا 744پ.م که تیگلت پیلسر سوم وضعیت ارتش و دیوانسالاری را اصلاح کرد، ادامه یافت. پس از آن هم همواره وضعیتی ناپایدار داشت تا آن که در 612 پ.م با فتح نینوا توسط ارتش ماد از میان رفت (کینگ، 1378). شکل گیری و توسعه ی امپراتوریهای بعدی نیز به همین ترتیب به زمانی طولانی نیاز داشته است. امپراتوری روم از زمانی که رومیان دولتی مستقل تشکیل دادند (509 پ.م)، تا زمان نخستین مرحله ی توسعه ی ارضی شان و فتح اتروریا (265 پ.م) بیش از دو و نیم قرن را پشت سر گذاشتند (Le Glay et al,2001). تنها استثنا در مورد شکل گیری امپراتوریها، به امپراتوری ساسانی مربوط می شود که آن هم با شرایطی شبیه به ظهور امپراتوری هخامنشی –البته با محتوا و ساختار قدرتی متفاوت- در طول عمر یک جهانگشای فرهمند (اردشیر بابکان) پدیدار شد و در واقع احیای نظم هخامنشی بود. پ) دولت هخامنشی اولین واحد سیاسی بزرگ در جهان بود که حیطه های دین، اقتصاد و حقوق را در قالب نظامی آزادمنشانه و متکثر با هم ترکیب کرد. به شکلی که تساهل و آزادی دین در کنار مشروعیت بخشی به راستی و اهمیت اهورامزدا برای طبقه ی حاکمه به رسمیت شناخته شد و قانون (داتَه) ای که داریوش از آن در نقش رستم سخن می گوید، امکان تجارت آزاد و تولید کشاورزی سازمان یافته را فراهم کرد. چنان که از شواهد بر می آید، امپراتوری هخامنشی اولین دولتی بود که درآمدهای خود را بر مبنای مالیاتی عادلانه استوار کرد و برای افزایش ثروت شهروندانش برنامه های کلان دولتی تنظیم کرد. تنها نمونه های جنینی چنین چیزی تا پیش از آن، به پروژه های حفر قنات در اورارتو مربوط می شود (پیوتروفسکی، 1348) و فعالیتهای گروهی برای لایروبی آبراهه ها در بابل و مصر. این ویژگیها، یعنی فراگیر/جهانی بودن، سرعت توسعه و پایداری، و آزادمنشانه و مردمدارانه بودنِ نظام اجتماعی هخامنشیان، شاید برخی از همان گرانیگاه هایی باشد که ساخت هویت ایرانی را پس از آن شکل داده است. تا پیش از ظهور دولت هخامنشی، قلمرو باختری از مجموعه ای در هم ریخته و آشوبزده از دولتهای معارض تشکیل می یافت که بر مبنای قدرت نظامی با یکدیگر تعامل می کردند و تکثر قومی، زبانی، دینی، و جغرافیایی در میانشان مایه ی تفرقه و کشمکش بود. پس از شکل گیری دولت هخامنشی، کل این سرزمینها در قالب یک واحد سیاسی یگانه متمرکز شدند، بی آن که عناصر هویتی بومی خویش را از دست دهند. نگاره های تخت جمشید نشان می دهد که شاهان هخامنشی برعکس دولتهای یکسان ساز و هنجارمداری مانند روم، تمایل به حفظ این تکثر فرهنگی و تشویق هویت یابی محلی شهروندانشان بوده اند. چنان که استفاده از لباس، زبان، سلاح و رسوم ویژه ی اقوام گوناگون را تشویق می کرده و از آن پشتیبانی می نموده اند. در میان این اقوام، یک قوم چیره و حاکم وجود داشته است که در عبارتِ " نیزه ی مرد پارسی" به روشنی به آن اشاره شده است. به عبارت دیگر، امپراتوری هخامنشی علاوه بر این که مجالی صلحجویانه و آرامش طلبانه برای شکوفایی هویت محلی و قومی مردم تابع فراهم کرد، به پیکره ی خود نیز در مقام قومیتی غالب هویت بخشید و مفهوم ایرانی بودن را پدید آورد. مفهومی که به تدریج توسعه یافت و کل شهروندانی را که قانون را رعایت می کنند و معناهای جاری در امپراتوری را می پذیرند را در بر گرفت. این شیوه از توسعه ی هویت ملی، از دید نگارنده در تمام امپراتوریهای باستانی وجود داشته است، چنان که در قلمرو خاوری هم چینیان را می بینیم که بر مبنای درجه ی پذیرش فرهنگ و زبان چینی تعریف می شوند، و نه عناصر نژادی یا جغرافیایی.پنجم: عناصر اصلی در هویت ایرانی ماهیت هویت ایرانی، تا حدود زیادی با تحلیل خاستگاه های ظهور ملیت ایرانی قابل تبیین است. ایرانیان، زمانی خود را به عنوان ملت بازیافتند که بر جهان حاکم شده بودند. شاید تنها ملیتی که هویتش از ابتدا با تسخیر و اداره ی جهان گره خورده باشد، ایرانیان باشند. حتی مقدونیان و مغولان هم پیش از آن که دست به جهانگشایی بزنند، چند نسلی را به تمرین دولتداری گذراندند و وقتی امپراتوریهای ناپایدار و شکننده ی خود را تشکیل دادند و ویرانی اش را به زودی از سر گذراندند، چیزی جز سایه ای کمرنگ از هویتی خودبزرگ بین پیشینشان را در چنته نداشتند. ایرانیان اما، آموخته بودند که از ابتدا خویشتن را در کنار دیگران و در ترکیب با دیگران تعریف کنند. یک نگاه گذرا به تاریخ ایران در سه هزاره ی اخیر، نشان می دهد که: الف) ایرانیان همواره برای جذب و درونی سازی عناصر فرهنگی و تمدنی بیگانه اشتیاق از خود نشان داده اند و تعصبی برای واپس زدن عناصر فرهنگی غریبه نداشته اند. تا حدی که در عصر ساسانی موقعی که می خواستند اوستا را بازنویسی کنند سفیرانی به کشورهای گوناگون فرستادند تا تمام کتابهای موجود را گرد آورند و موبدان آنها را خواندند و هرآنچه را که سودمند و مفید یافتند در دفتری گرد آوردند و همان را اوستا دانستند. ب) ایرانیان همواره انعطافی شگفت انگیز در سازش با اقوام و فرهنگهای بیگانه از خود نشان داده اند. این سازش، با آن جذب انتخابی پیش گفته تفاوت دارد و بیشتر به تطبیقِ اجباری با شرایط نامساعد بیرونی مربوط می شود. فلات ایران به دلیل موقعیت مرکزی اش در میان سرزمینهای پهناور گوناگون، همواره معرکه ی نبردهای بزرگ و محل تاخت و تاز جهانگشایان بوده است. در واقع بخش عمده ی جهانگشایان بزرگ تاریخ (مقدونیان، مغولان، اعراب، ترکان)، حرکت خود برای فتح جهان را با درگیر شدن با ایران آغاز کردند. از این رو، توانایی ایرانیان برای سازش با طبیعت رنگارنگ فاتحانی که از نژادها و فرهنگهای گوناگون بر کشورشان می تاخته اند، رمز بقایشان، و تا حدودی دلیل تباهی شان بوده است. به این دلیل رمز بقایشان همین بوده، که به این وسیله توانسته اند زبان و فرهنگ و هویت تاریخی خویش را حفظ کنند، و به این دلیل مایه ی تباهی شان بوده که خصلتها و عناصر فرهنگی ضعیف و بدوی این اقوام کوچگرد هم به تدریج در میانشان رسوب کرده است. پ) ایرانیان همواره توانایی حیرت انگیزی در دستیابی به ترکیبهای جدید فرهنگی از خود نشان داده اند. در واقع برای بخش عمده ای از تاریخ مدون، ایران دیگ جوشی فرهنگی بوده است که ادیان، اساطیر، علوم و هنرهای گوناگون در آن با یکدیگر ترکیب می شده اند و با رنگ و لعابی ایرانی به سایر نقاط دنیا صادر می شده اند. به عنوان یک مثال، کافی است شمار پیامبرانی را که در ایران و سایر تمدنهای همسایه پدید آمده اند مقایسه کنیم، و تاثیر ایشان را در فرهنگ جهانی ردیابی کنیم تا دریابیم که اندیشه ی مرد پارسی از نیزه اش برد بیشتری داشته است. در عمل، آنچه که امروز مناسک و آداب کلیسای کاتولیکی را تشکیل می دهد، چیزی جز شکل تجدید نظر شده ی آیینهای مهرپرستانه نیست، و تاثیرپذیری یهودیان از آیین زرتشت و اثرگذاری ثانویه شان در قلمرو باختری هم که قصه ای تکراری است. ت) پیوستگی فرهنگی و تداوم هویت ملی ایرانیان در طول تاریخشان به راستی مایه ی اعجاب است. در عمل، اساطیر، زبان، ساختارهای بنیادینِ اجتماعی، و حتی تا حدودی زیربناهای ساختار سیاسی در طول این هزاره ها پایدار مانده اند و این امر در تاریخ جهان تنها یک نمونه ی دیگر دارد و آن هم چین است که به خاطر انزوا و امنیتی که داشته، مثالی غیرمنتظره نیست.در عمل، ایران دست کم سه بار –و در عمل به دفعاتی بسیار بیشتر- توسط انبوه فاتحانی گشوده شد که از فرهنگی کاملا بیگانه، حاشیه ای و بدوی برمی خاستند و ویرانی نهادهای فرهنگی را دستمایه ی سرکوب مقاومتهای نظامی ایرانیان می ساختند. کشتار تمام مردم باسواد در بلخ توسط اعراب، بخشی از سیاست سرکوبگرانه ای بوده است که آتش زدن به کتابخانه های شوش توسط اسکندر و سوختن کتابخانه های استخر توسط اعراب نمودهایی دیگر از آن بوده است. در عمل این سرکوب فرهنگی چنان کارآمد بوده است که امروزه ما از تاریخ غنی و پردامنه ی خویش متون مستند بسیار کمی در دست داریم که اصلا با قلمروهای همسایه –مانند چین و هند و حتی یونانِ نورسیده- قابل مقایسه نیست. این حقیقت که خط ما پس از دوران ساسانی تغییر کرده، باید در کنار این مشاهده قرار گیرد که زبانمان در بخش عمده ی ایران زمین همچنان حفظ شده است. از این رو، یکی دیگر از ویژگیهای فرهنگ و هویت ایرانی را می توان تداوم سرسختانه و پایداری شگفت انگیزش در کوران حوادث و سرکوب فاتحان دانست. ث) ایرانیان همواره تنوعی حیرت انگیز از آرا و عقاید را در موزائیکی فرهنگی در کنار هم گرد می آورده اند. این تنوع و تکثر عناصر فرهنگی، از سویی دستاورد گستردگی جغرافیایی و تنوع قومی کشورمان بوده است، و از سوی دیگر در خوی آشتی جویانه و صلح آمیز ایرانیان نسبت به بیگانگان و "افراد متفاوت" ریشه دارد. در نتیجه، ایران یکی از کشورهایی است که تساهل و رواداری عمیق و همه جانبه ای را در مورد نمایندگان سایر فرهنگها، زبانها، و ادیان از خود نشان می داده است. این که سرزمین ما اقلیمی امن برای پناهجویانی از اقوام و نژادهای گوناگون بوده است، و این اقوام –از یهودی و آسوری گرفته تا ارمنی و آرانی- توانسته اند در کشورمان زبان و دین و ساخت اجتماعی خویش را دست نخورده حفظ کنند، بدان معناست که تعصب ورزیدن بر هویت و خوی طرد کننده در برابر بیگانگان، عنصری بومی در ایران نیست. در عمل تنها کشورهایی که هرگز جنگ مذهبی راستینی را تجربه نکرده اند، ایران و هند و چین بوده اند. قدرت و عظمت این سه غولِ جهان باستان، مدیون همین رواداری در برابر پناهجویان و همسایگان بوده است. این ویژگیها، یعنی اشتیاق برای وامگیری، استعداد سازگاری، توانایی ترکیب، پایداری و تداوم هویت ملی، و رواداری از دید نگارنده عناصر اصلی برسازنده ی هویت ملی ایرانیان است. ششم: نخستین دولت توافق-مدار چنین می نماید که پنج عنصر یاد شده در هویت ایرانیان، نتیجه ی مستقیم سه ویژگی دولت هخامنشی به عنوان نخستین صورتبندی "کشور ایران" بوده باشد، و آن سه نیز خود نتیجه ای از سه خصوصیتی باشد که ورود و جایگیر شدن اقوام آریایی در ایران را از سایر مهاجرتها متمایز می سازد.آریایی هایی که به فلات ایران کوچیدند، چنان که گفتیم، کوچی صلحجویانه را تجربه کردند و خود را در همسایگی تمدنهای قفقازی دیرینه پایی یافتند که قدمت کهنترینشان (عیلام) به دو هزار سال بالغ می شد. این بدان معناست که ایرانیان بر خلاف تصور رایج، به سرزمینی برهوت و اقلیمی خالی از سکنه گام نگذاشتند، بلکه خود را در سپهری فرهنگی یافتند که توسط اقوامی با هویت قومی و ملی ویژه، و پیشینه ای پرافتخار و درخشان اشغال شده بود. پارسها و مادها، برخلاف روش مرسومِ قبایل مهاجر، مراکز تمدنی کهنسالِ سرزمین میزبانشان را از میان نبردند و روشِ ساده لوحانه ی حمله به آنها و غارت کردن ثروتهایشان را برای تسخیر تمدنشان برنگزیدند. برعکس، به عنوان مردمی نورسیده و نوآموز در همسایگی ایشان ساکن شدند، با ایشان روابط تجاری و فرهنگی برقرار کردند و به تدریج با آنها در آمیختند. این ملایمت و صلحی که در ورود آریاها به فلات ایران دیده می شود، احتمالا ناشی از ضعف نظامی نبوده است. چرا که همین قبایل در فاصله ی یکی دو نسل موفق به تسخیر جهان می شوند. این ارتباط، از نوع شیفتگی و حل شدن در تمدن دیرینه تر هم نبوده است. چرا که ایرانیان در عینِ رابطه با تمدنهای پیش کسوت و وامگیریهای گسترده از آنها، زبان و لباس و دین و حتی خط خاص خود را پدید آوردند و از نظر فرهنگی چنان بر میزبانان خویش برتری یافتند که نخستین تمدن جهانی را در قلمرو باختری بنیان نهادند. تمدنی که قفقازی، عیلامی، یا مانایی نبود، بلکه چارچوبی برای ترکیب تمام منشها و داده های فرهنگی متکثرِ موجود بود، به همراه نظمی سیاسی و پیکره ی معنایی غالبی که نوظهور، و "ایرانی" بود. اسناد زیادی –بیشتر در بایگانی های آشوری- در دست است که روابط گسترده ی آریاهای نخستین را با تمدنهای عیلام و مانا نشان می دهد. بر مبنای شواهد مکتوب، می دانیم که پارسها و مادها با عیلامی ها و ماناها در برابر حملات آشوریها و بابلیها متحد می شده اند، با ایشان روابط تجاری گسترده ای داشته اند و در عین حال به صورت شریکی مستقل عمل می کرده اند و تابع ایشان نبوده اند. چرا که در نهایت وقتی روزگار عیلامیان به سر می رسد و آشور بانیپال خاک شوش را به توبره می کشد، پارسها به عنوان قدرتی مستقل و چشم به راهِ خلا قدرتِ ناشی از این هجوم بی طرفی اختیار می کنند و از همسایگان بدفرجامشان در نبرد با آشوریها پیروی نمی کنند. چنین چیزی در مورد سازمان یابی مادها برای مقاومت در برابر آشوریها هم دیده می شود. قبایل ماد به کلی خودجوش و بدون تاثیرپذیری از عیلامیها و ماناها اتحادیه ی نظامی خود را تشکیل می دهند و به ایستادگی در برابر آشوریها می پردازند. این ویژگی مادها و پارسها، یعنی همسایگی صلحجویانه، آمادگی برای جذب عناصر فرهنگی ارزشمند، و در عین حال حفظ استقلال و منافع خویش، همان است که با چند آزمون و خطا و صیقل خوردن به امپراتوری ایران منتهی می شود. چنین می نماید که ایرانیان به دلیل تجربه ی تاریخی شان موفقشان در همزیستی مسالمت آمیزِ اقوام کهنسالتر با نورسیدگان، و لمس دستاوردهای اقتصادی، نظامی و فرهنگی ارزشمند آن، آمادگی تکرار این الگو در سطوحی کلانتر را پیدا کرده بودند. اتحاد نظامی قبایل ایرانی زیر تاثیر قوای مهاجم بیگانه، و بر مبنای توافقی دو سویه و منافعی مشترک انجام گرفت. گویا این تجربه و سیر موفقِ وامگیری از شهرهای عیلامی و مانایی، شیوه ی تکیه کردن بر نقاط اشتراک و دستیابی به توافقها را به اجداد ما آموزانده باشد. اگر بخواهیم به زبان نظریه های جامعه شناسانه سخن بگوییم، باید فرض کنیم که شکل گیری ایران، با ظهور الگویی جدید از روابط بین الملل و سازماندهی نیروهای اقتصادی و نظامی همراه بوده است. الگویی که بیش از کشمکش، بر توافق تکیه می کرده است. دولت، در جهان پیشاهخامنشی، عبارت بود از مجموعه ای از شهرهای کشاورز، با هویت دینی و زبانی ویژه اش، که در جنگی دایمی با کشورهای همسایه و زیر سایه ی تهدید همیشگی هجوم قبایل کوچرو تا مدتی کوتاه دوام می آورد. چنین دولتهایی، بر مبنای کشمکش درونی میان مدعیان سلطنت، و میان کاخ شاه و معبدِ کاهن، سازمان می یافتند و دوام و بقایشان به کامیابی در نبرد با دولتهای همسایه و پس راندن حملات قبایل مهاجم بستگی داشت. به عبارتی، نبرد، خشونت، و دشمنی محور تعریف آرایش نیروهای اجتماعی در این دوران بود.ظهور دولت هخامنشی به معنای چرخشی جدی در این وضعیت بود. هخامنشی ها، در تدوین قواعدی پایه که ارتباط دوستانه ی اقوام و قلمروهای همسایه را تضمین کند، کامیاب شدند. این قواعد، از سویی خودمختاری نسبی و هویت محلی (زبان، دین، لباس، و...) این اقوام را دست نخورده باقی می گذاشت، و از سوی دیگر به ضرب و زور پادگانهای پارسی و ارتش شاهنشاهی از زیاده طلبی ها و دست اندازیهایشان به یکدیگر جلوگیری می کرد. در نتیجه آرامش و نظمی بر کل قلمرو باختری حاکم شد که در سایه اش اقتصاد و تجارت شکوفا شد و شاخه های فرهنگی گوناگونی با سرعتی بی سابقه توسعه یافتند. تاکید بر احترام به دیگران، رواداری دینی و زبانی و فرهنگی، و پافشاری بر نقاط اشتراک و منافع عمومی را از نخستین آثار بر جای مانده از هخامنشی ها می توان بازیافت. استوانه ی گِلی کوروش کبیر، و متنی که در شرح گشودن دروازه های بابل به دست داده است، به خوبی نشان می دهد که این سیاستِ مشروعیت بخشی به سلطه بر مبنای توافقها و چیرگی نظامی در آمیخته با جلب رضایت اقوام گوناگون ازنخستین روزها سرمشق غالب در امپراتوری هخامنشی بوده است. در عمل، تصور این که مادها و پارسها بتوانند تنها با تکیه بر نیروی نظامی و نبوغ سردارانشان تمام قلمرو نویسای باختری را در مدت یک نسل بگشایند و آن را برای حدود سه قرن در قالب دولتی متمرکز نگه دارند، کاملا دور از ذهن است. جهانگشایانی پس از کوروش ظهور کردند که قلمروی با وسعتی کمابیش مشابه را در طول عمر یک تن گشودند. اسکندر و چنگیزخان و آتیلای هون و ناپلئون و هیتلر نمونه هایی از این افراد هستند. اما جهانگشایی این افراد با کوروش دو تفاوت بنیادی دارد. نخست آن که معمولا دامنه ی قلمروهای فتح شده توسط ایشان بسیار کمتر از دستاورد کوروش بود. و دوم آن که پایداری این قلمروهای فتح شده بسیار اندک بود. چنگیز در زمان عمر خویش با شورش موفق اقوام شکست خورده روبرو شدند و نوادگانشان ناچار شدند با نمایش خشونتی بی سابقه این قلمروها را برای بارهای متوالی فتح کنند و عملا با خالی کردنش از جمعیت آن را تابع خود سازند. آتیلا و اسکندر قلمرو بزرگی را به ارث از خویش باقی گذاشتند، اما این میراث بلافاصله پس از مرگشان تجزیه شد. چنان که جهانگشایی های ایشان را به هیچ عنوان نمی توان به مثابه مقدمه ای برای یک امپراتوری در نظر گرفت. ناپلئون و هیتلر هم که پیش از مرگشان در جنگ شکست خوردند و امپراتوریهایشان برای مدتی کمتر از یک دهه دوام یافت. به این ترتیب چنین می نماید که از میان تمام تلاشهای جهانگشایان برای دستیابی به یک امپراتوری جهانی، تنها کوروش کامیاب شده باشد. دلیل این کامیابی، اگر بخواهیم اسیر قهرمان پرستی های مرسوم مورخان شویم، در شرایط اجتماعی زمانه ی کوروش و شیوه ای نهفته است که او برای حل معماهای پیشاروی خویش برگزید. مقاومت بسیار اندک کشورهایی که توسط کوروش گشوده شد، و وفاداری غریبی که اقوام تابع تا دویست و پنجاه سال بعد از خود نشان دادند، نشانگر این است که سیاست هخامنشیان و نگاهشان به قدرت تفاوتی بنیادین با شیوه ی پیشینیان و پسینیانشان داشته است. نکته ی کلیدی در این میان، می تواند به همین تاکید هخامنشی ها بر منافع مشترک و دستیابی به توافق مربوط باشد. تاکیدی که نطفه اش در جریان همسایگی قبایل آریایی با تمدنهای کهنسالتر فلات ایران بسته شد، و با ماجراجویی های نظامی مادها و واکنشهای تدافعی شان در برابر آشوریان در آمیخت تا سازماندهی سیاسی نوینی را برای جهان قلمرو باختری فراهم آورد. هفتم: نخستین دولت رفاه مرور تاریخ هخامنشیان نکات ارزشمندی را مورد این سیاست نوین به ما می آموزد. این حقیقت که شاهنشاهان هخامنشی در تمام کتیبه هایشان، خود را شاه ملل بسیار و مردم گوناگون
می نامیده اند معنادار است. شاید معنادار باشد که این متن: "خدای بزرگ است اهورامزدا که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرمانروا از بسیاری." که برای نخستین بار توسط داریوش نگاشته شد، بدون کم و کاست، تنها با تغییر دادن نام شاهنشاه، توسط خشایارشا، اردشیر اول، داریوش دوم، اردشیر دوم، و اردشیر سوم بازنویسی شده است. این کتیبه، که تقریبا در تمام متون بازمانده از دوران هخامنشی تکرار می شود و تاوسط تمام زمامداران این عصر بازتولید شده است، به روشنی متنی دولتی و ایدئولوژیک است. متنی که رویکرد سیاسی هخامنشیان را آشکار می کند. تاکید آغازین بر آفریده های اهورامزدا (زمین، آسمان، مردم و شادی) و اشاره ی روشن به "کشورها" و "شاهی از میان شاهان"، نشانگر آن است که امپراتوران هخامنشی خود را عنوان نماینده ای می دیده اند که بر قلمروی متکثر و گونه گون حکومت می کنند، و رسالتی را که برای خویش قائل بوده اند، به حفظ نظم و "توافق" در میان اقوام تابع مربوط می شده است. "داریوش شاه گوید: آنچه بدی به کار رفته بود، من همه را به نیکویی برگرداندم. کشورها آشوب می کردند و یکی دیگری را می کشت. من به خواست اهورامزدا آنان را نیکو کردم تا دیگر هیچ همدیگر را نکشند. هرکس برجای خویش است چون پروای قانون مرا دارد. در قانون من زورمند ناتوان را نمی زند و لگدمال نمی کند." (لوح گلی، شوش)این کتیبه، صورتبندی دیگری است از تاکیدی که داریوش و نوادگانش بر آفرینش شادی توسط اهورامزدا دارند، و اصراری که بر رعایت قانون و منع ستم توانا بر ناتوان –و اشاره ی فیلسوفانه ی منع معکوسِ ستم ناتوان بر توانا!- دارند، نشانگر آن است که زمینه ای از توافق و همزیستی مسالمت آمیز در قالب دولت هخامنشی پدید آمده بوده و از آشفتگی و هرج و مرج پیشینی که بر گیتی حاکم بوده – و پس از مدتی کوتاه بار دیگر حاکم می گردد- جلوگیری می نموده است. با این زمینه، می توان برخی از اقدامات انجام شده در عصر هخامنشی را بهتر فهمید. این که داریوش نیروی انسانی عظیمی را برای کندن کانال سوئز بسیج می کند، یا خشایارشا دیانوردی پارسی را برای دور زدن آفریقا گسیل می کند تا راه تجاری با سرزمینهای دوردست گشوده شود، تنها زمانی معنادار می شود که هویت مشترک و همبستگی اجتماعی پدید آمده در زمان شکل گیری ایران را مورد توجه قرار دهیم. در واقع، داریوش اولین شاه جهان است که در کشوری اینقدر دور از زاگاه خود دست به عملیات عمرانی می زند. در واقع، کانال سوئز بیش از هرکس برای مصریان و دریانوردان فنیقی ارزشمند وسودمند بود، و گشوده شدن راه آفریقا هم بیشتر برای فنیقی هایی که با کارتاژ داد و ستد می کردند اهمیت داشته است (موسکاتی، 1378). به همین شکل احداث شبکه ی قناتها در آسیای میانه و ایران شرقی، و انجام پروژه های بزرگی مانند احداث پردیسها و بوستانهای عمومی در تمام مراکز شهرب نشینی امپراتوری، نشانه هایی هستند از حضور مفهوم منافع عمومی در این دوران. این نخستین بار است که چنین مفهومی، در چنین ابعادی آزموده شده، و سصربلند از برنامه ریزی های اجرایی بیرون می آید. تنها در چارچوب این مفهوم است که می توان چرخش معنادارِ اقتصاد در عصر هخامنشی را تحلیل کرد. اقتصادی که تا پیش از آن در امپراتوری آشور بر نیروی نظامی و غارت کشورهای همسایه متمرکز بود، ناگهان دگرگون شد و بر دو رکنِ احداث قنات و توسعه ی کشاورزی، و توسعه ی راههای تجاری استوار شد (بریان، 1377). دلیل پایداری شگفت انگیز این نخستین امپراتوری جهانی و وفاداری اقوام دوردستی مانند هندیها و فنیقیها به این نظام، نشانه ای از کارآیی این شیوه از سازماندهی اجتماعی بوده است. به این ترتیب، کشور ایران از نخستین روزهای پیدایشش، وضعیتی ویژه داشته است. از سویی این کشور به عنوان نظم دهنده و حاکم بر کل جهانِ شناخته شده در قلمرو باختری پا به عرصه نهاد، و از سوی دیگر شبکه ای از روابط متکی بر منافع مشترک و توافق و اتحاد را، در زیر پوششی از رواداری و احترام متقابل بر مردم گوناگون و کشورهای بسیارِ زیر سلطه اش تحمیل کرد. شبکه ای که با سرعت خیره کننده ای مورد پذیرش واقع شد و وفاداری دیرپای کشورهای تابع را برای ایرانِ آغازین به همراه داشت. وفاداری ای که باعث می شد ارتش شاه همواره از رسته هایی از اقوام گوناگون که با سلاحهای ویژه ی خویش می جنگیدند، انباشته باشد (گیرشمن، 1380). به این ترتیب، "صلح و نعمت و دولتِ خوب" بر "آشوب و آدمکشی و ستم" چیره شد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط محمد جليلي  | 

جوک هاي داغ براي زمستان سرد!

 

http://www.iranshadi.com/pictures/387558.jpg!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط محمد جليلي  | 

از وبلاگ خود پول در آورید؟(حتما زیر را بخوانید)

  دگرگون می شوید اگر مطالب پایین را بخوانید!! کسب درآمد ماهیانه 100 ملیون تومان 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط محمد جليلي  |